در این دندان عصبی است
و در این عصب خونی و در این خون کلماتی
بارها خودم را تطهیر کرده ام، ولی گویی آب این غسالخانه روغن جلایی است بر جلوه های منظم استخوانهای درد، که بخارات متصاعد خاک را وخون را ناگزیر می کند بر پذیرش تجاوز سرطانی کلمات، چون تعبیر کابوس باکره ای بی پناه، وامانده در کنج انزوا.
از انار و ابریشم سخن نمی گویم ونه از بلور و برفدانه.از انحنای بازو ومروارید دهان سخن نمی گویم و نه ازخنده یار و سرو چمان.از امتداد صدای چرخش مته دندانپزشک سخن می گویم و موجهای همزاد مهبانگش که عصب به عصب را به سکوت می کشاند ازتقدیر محتوم ریزش آوار.
خلاصه آن که می خواهم باز گویم،مساله این است:آن کس که دندانش درد نمی کند نمی داند که دندان درد چیست.
وآیا بر این بدن سری نیست؟
وآیا بر این سر حفره ای نیست؟
وآیا بر این حفره دندانی نیست؟
جلوه گری میکند امروز استخوانهای درد،بر سیاهی این شکاف ،سپیدی دست دندانپزشک،ارغوانی می چرخد،بر اعصاب پر سرشک.
ادبیات،باری،گشایش درد است و
یک قصه نیست بیش درد،وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است
با سرطانی آاویزان اعصاب چند قطعه را انتخاب کرده ام پیشکش به مطربان خوش قاقا
ای مطرب خوش قاقا تو قی قی ومن قو قو
تو دق دق ومن حق حق تو هی هی و من هو هو
........
پدر!مادر!
مرا به خدا واگذار کنید
خداوند به من
دو شقیقه خواهد هدیه داد
تا کفاره ی خواسته هایم را
خلسه خلسه تیر بکشم
/کورش کرم پور/
روزهای چوب
موریانه را بیدار می کند
وبه او می گوید هنوز چیزی برای جویدن هست
که من ادامه ی زندگی را در چار پایه ها دنبال کنم
/مهدی مرادی/
.......
هی راه
هی راه
هی پشت راه راه
گاهی بیراهه از فرط رفتن راه می شود
/بهمن ساکی/
.......
رگهایم سپید شد
و انتظار خاکستر شد از بس مرا سوزاند
......
/فرهاد دهقانپور/
گریگور سامسای سوسک من هستم
می خواستم پابلو نرودا شوم
در بازار مستراح ،شلوار فروش شدم
با شاخک های منزجر کننده ام
به شما فرمان می دهم
در این کاسه توالت
بشاشید بر من
/سعید اسکندری/
که سر انجام
سرزمینی مسخرم شد
که شخمزار هوس دیگران بود
وپهنه هوس دیگران تر
ای دژ در به در دالان به دالان
هزار دروازه
/منوچهر شیبانی/
دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده
سواد ندارم
وسکه ای که مرا به خیابان شما ببرد
در خیابان شما
بعضی درختها
از بعضی درختها
درخت ترند
وبعضی از آدمها
از بعضی آدمها
ترند
گریه می کنم
چشم می گذارم
و نمی شمارم
.... /محسن اکبر زاده/
.....
باید تا صبح بیدار بمانم
که اگر تابیدی
سهم بیشتری داشته باشم
/محسن جعفری/
......
سواد موی تو بشکست و آفتابی شد
ومن دوباره همین پیر ناتوان بودم
/علیرضا قناد/
........
بعضی از ما
همان کسانی بودیم
که اصلا قرار نبود
هیچ وقت
قدم به این برهوت بگذارند
/مهدی مرادی/
......
و یک ساعت بعد
جنازه را دیدند
که در تملک خود بود
و دیگر از چیزی نمی ترسید
/بهزاد خواجات/
در پایان به سبک محسن نامجو زمزمه می کنم:
وآیا بر این بدن سری نیست؟ اه که اینطور
وآیا بر این سر حفره ای نیست؟ اه که اینطور
وآیابر این حفره دندانی نیست؟ اه که اینطور
این زخم را از این جا برداشته ام ببینید بخوانید بشنوید
روزی از روزها
حلقه ی پیشنهاد

درباره ی حلقه ی ادبی پیشنهاد چه می توان نوشت؟جز این که نقد شعر در خوزستان از زیر شنل پیشنهاد بیرون آمد و به راستی چه کسی می تواندتحرکی را که پیشنهاد در جامعه ی ادبی خوزستان سبب ساز شد نادیده بگیرد؟یادآوری شاخک های شناسایی را فعال می کند تا شناخت پیش رو ممکن شود.
در عکس این نام ها خوانده می شوند: علی باباچاهی مهدی مرادی کوروش کرم پور امیدحلالی محمودنائل مجتبی گهستونی حبیب الله بهرامی(شهنی) علی یاری بهمن ساکی مسعود ضرغامیان مهدی باجیان کیانوش کریمیان فرهاد دهقانپور
سیر تحول درشعر امروز
مقدمه ای بر شعر دهه ی هشتاد؟
در"سیر تحول درشعر امروز" (خاصه ها و شناسه های رفتاری) کاظم کریمیان می کوشد مقدمه ای بر شعر دهه ی هشتاد ایران بنویسد تا در مقام تجزیه و تحلیل تفاوت بنیانی ارگانیک هر دوره را نسبت به دوره پسایندی به شکلی شفاف مشخص نماید(باور مولف این است).چاپ اول کتاب به 1385 بر می گردد.ناشرمروارید و فیروزه است ،شمارگان 1100 نسخه و قیمت 4000 تومان.

در "سیر تحول درشعر امروز"به بررسی شعرهایی از این نامها پرداخته شده :موسی بندری ، مینا نیکنام ، شاپور جورکش، احمد شاملو، شمسی پورمحمدی، میلاد محمدی ، سعید محمد حسنی ، علیشاه مولوی،کیانوش کریمیان ، علی قنبری ، حسن بهرامی ، علی بابا چاهی ، محمد حسین امیری، فرزاد آبــــــــادی ،محمد ذوالفقاری ، محمود نائل ، رضا بختیاری اصل، هرمز علی پور ، مهدی مرادی ، صـادق کریمی عباس عبادی ، فرامرز سه دهی ،رامین یوسفی ، امید حلالی ، محمدتقی کریمیان، گراناز موسوی ، بهروز جلالی ، لیلا صابری نژاد ، علی عبدالرضایی ، لیلی نور آبادی ، سیاوش سبزی ، محمد حسن مرتجا ، ایرج صف شکن ، رضا براهنی ، بهزاد خواجات ، احمد رضا احمدی ، رویا زرین ، مسعود جوزی، حافظ موسوی ، ناهید کبیری، فریاد شیری، فتح الله شکیبایی ، مسعود سیفی، آذر کیانی، داریوش مهبودی ، محمد علی قاسمی، مهرداد قاسمفر، علیرضا پورمسلمی، شمس لنگرودی، سید علی صالحی ، وحید مدحتی، رویا تفتی، ضیاء موحد، سحر احمدی شعار، پگاه احمدی، مهدی مرادی، هوتن نجات، یداله رویایی، روجا چمنکار، محمدشمس جعفری، ابراهیم رزم آزما، سعید شعبانی ، فرشید فرهمند نیا، منصور اوجی ، علیرضا شکرریز، مسعود امینی، علیرضا بابایی ، مینا – اکرم السادات میر صادقی ،فرشته ساری ، بنفشه حجازی، اخوان ثالث ، داریوش معمار، کیومرث منشی زاده ،مرجان پروانه پور، جواد مجابی، منوچهر آتشی، فرزین هومان فر، میترا سرانی اصل، کاظم کریمیان ، علی یاری، منصور خاکسار، امین کریمیان، بهنام باوند پور، جلال سرفراز، روزبهان، زهره تائبی، حسین افراسیابی، فرامرز سلیمانی، فروغ فرخزاد، نیما یوشیج، سهیل غافل زاده ، هوشنگ انصاری فر، راد قنبری.
پاگردها
مهدی مرادی
در پاگرد اول
صدای پای کسی را می شنوم
که با شتاب از پله ها بالا می رود
در پاگرد دوم
صدای پای کسی
که با شتاب از پله ها پایین می آید
به پاگردهای بعد نمی رسم
میانه ای ندارم
بر می گردم
و آن جا را با ساکنانش وا می گذارم
مهدی مرادی:
شعر امروز در بينش پست مدرن به کالا تبديل شده است
ايسنا: داعيه پيشرو بودن باعث فاصله روز افزون بين شعر و مخاطب شده است. مهدي مرادي در جمع دانشجويان دانشگاه آزاد واحد ماهشهر ضمن بيان مطلب فوق گفت: “شعر امروز ايران در برابر اقيانوسي که پيشتر نهاده حوضچه کوچکي بيش نيست و نمايش ماهي هاي کوچک اش خاطره نهنگ ها را زنده نمي کند.”
اين شاعر که به دعوت انجمن شعر کانون فرهنگي اين دانشگاه درباره وضعيت شعر امروز سخن مي گفت تصريح کرد: “آوانگارديسم در شعر امروز ضربه محکمي به پيکره شعر امروز وارد کرده و شعر امروز را در انزوا قرار داده به طوري که ما مخاطبان اصلي شعر نيز به سراغ مجموعه ها و دفترهاش شعر امروزي نمي رويم.”
وي با بيان اينکه شاعران امروزي داعيه پيشرو بودن و آوانگارديسم دارند وهمين امر باعث فاصله روزافزون بين شعر و مخاطب شده است تاکيد کرد: “اين در حالي است که هيچ کدام از شاعران بزرگ ما که در قله هاي شعر قرار دارند داعيه آوانگارديسم و پيشرو بودن نداشتند.” شاعر مجموعه شعر کودک “کلاغ سه شنبه” در پاسخ به پرسشي درباره علل گرايش وي به شعر کودک و ويژگي هاي آن فعاليت ها و مطالعات دوره نوجواني را در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان عامل تاثيرگذاري در گرايش خويش به اين حوزه دانست و نگاه از منظر يک کودک به جهان و مناسبات آن را از عمده ترين ويژگي هاي شعر کودک عنوان کرد. مرادي در پاسخ به پرسشي در خصوص ساختار در شعر و شعر سالم و تندرست افزود: “شخصا به ساختار در شعر احترام مي گذارم و اکنون که شعر زباني در اکثريت است مگر چه اشکالي دارد که اقليتي نيز در قالب شعر ساختاري کار کنند؟” اين شاعر گفت: “به دنبال هر قله اي دره اي وجود دارد. شعر سالم و تندرست جرياني است که از ميان قله ها و دره هاي موجود آرام و راحت مي گذرد.
به/ برای :الف.شین
خودکارم را از دریاچه پس می گیرم

خودکارم را ازدریاچه پس می گیرم
امواج تند می شوند
به زودی آب از کناره به کاغذها سرایت می کند
ورطوبت به لبه های فرش می رسد
از ریزش شن ها حدس می زنم
می تواند در ساحل بیشروی کند
آن گاه به آرامی
می گذارم در کتاب ها نفوذ کند
وکلمات را به سطح بیاورد
خزه های کف آلود می خندند
خرچنگ ها شگفت زده می شوند
ودهان صدف ها باز می ماند
تدریجا سرریز می کند
اتاق را فرا می گیرد
وبه ضلع شرقی پلاژ می رسد
زندگی ام را آب برداشته است
که بر تخته باره ای شناورم
آرام و مطمئن
شاعر شفاهی به پیشواز تابستان رفت:
اهواز ِخرماها

خورشید می تابد
در شاخه های نخل غوغایی است
با من بیا
هر سال تابستان
اهواز ِخرماها تماشایی است
مهدی مرادی
دیدار کوتاه با رضا شنطیا
در ِتنگ و صلیب شخصی شاعر
در دیدار با انجیل یه روایت رضا شنطیا آنچه در وهله ی نخست تکان دهنده است عبور شاعر از در تنگ و رسیدن به شعر دیدار است.شعری که با در نظر گرفتن امکان های جهان معاصر و استفاده از تصویر کوشیده است ایده ی شعر را به سرحدات دیگر راهنمون سازد.شاعر هوشمندانه کوشیده است روایت تازه ای از صلیب بر دوش بکشد.کاغذ حذف می شود تا شکل تازه ای از رفتار شاعرانه حادث شود.در نبود واسطه تخیل صورت های بدیع و گسترده ای می آفریند .تلفیق فکر شاعر و اجرای گرافیست و رسیدن به شعر مولتی مدیا اتفاق ِاگر نگویم بی نظیر اما کم نظیری است که فرکانس رهایی را در شعر امروز ایران بالا می برد و به راستی چه کسی می تواند دیدار را در این جا ندیده بگیرد؟
این جارا ببینید
نقد شعر خوزستان از زیر شنل پیشنهاد بیرون آمد

نخستین شماره ی جزوه ی شعر پیشنهاد در دی ماه ۸۰ منتشر شد
این حلقه در زمانی کوتاه توانست تاثیری شگرف و چشمگیر بر شعر و به ویژه نقد شعر در خوزستان بگذارد.در شماره ی آغازین این نامها دیده می شوند:مهرداد فلاح ُُمهدی مرادی سیاوش سبزی وحید مدحتی علی رضا مکوندی علی رضا شکرریز رضا بختیاری اصل محمود نائل زنده یاد علی اخگر فرزاد آبادی سعید آرمات سهیل غافل زاده بهمن ساکی شمس آقاجانی زینب حسن پور مجتبی گهستونی و بتول عزیز پور.
هوش های چندگانه به زودی باز هم از پیشنهاد خواهد گفت.
بازخوانی یک شعر از نیما
اقتصاد کلمه و یاد بعضی شعرها
مهدی مرادی

همیشه که نباید سخن از شعرشعرها در میان باشد.گاه "یاد" بعضی نفرات می تواند موضوع یک کار ادبی قرار بگیرد همچنان که " اعتصام یوسف " و " حسن رشدیه" در شعر نیما. در این سوی شعر ،نیما و دوستانش ایستاده اند و آنسوی تر شعر نیما ،خود. شعری دشوار که خواندنش مرارت می طلبد و صعب العبوری است که مگر شیفته ی شعر باشی تا رفتن در این سنگلاخ کوهستانی را تابب بیاوری.شعری که از فرط آغازگری فرصت پرداختن به خود را از کف می دهد و به مقامی همچون شهادت در هنر نایل می شود."یاد"شعر ساده ای است و این سادگی اگر چه ظاهراّ سخت می نماید اما در قیاس با دیگر سروده های نیما که آکنده از واژگان ضخیم،بومی و گاه خشن اند به سهم خود از سادگی نسبی برخوردار است:
یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد
اعتصام یوسف
حسن رشدیه.
قوتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاق کهن سرد سرایم
گرم می آید از گرمی عالی دمشان
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد
شعر با در میان گذاشتن نام "اعتصام یوسف "و " حسن رشدیه " امکانی برای ورود صمیمانه مخاطب به شعر تدارک می بیند ودر عین حال که کنجکاوی خواننده را تحریک می کند او را به گستره ی خصوصی شاعر راه می دهد بی آن که به ورطه ی اضافه گویی بیفتد و زمان خواننده را تباه کند.مخاطب حس نمی کند که در شعر بی اجازه وارد شده است و گویی شاعر ابتدا تک تک آن ها - کلمه ها- را وارسی نموده پس جواز ورودشان را به حیطه ی شعر صادر کرده است . همذات پنداری و همدلی مخاطب آن جا حادث می شود که واژگان به وظایف خود به نحو شایسته ای عمل می کنند.به
عنوان مثال فعل " قوتم می بخشد" به واسطه ی واژه ی مشدد "قوت " و استمداد از "می بخشد" به فعلی دو بخشی بدل می شود به واقع در اجرای شعر نیرومند و قوت بخش ظاهر می شود و یا " ره می اندازد" آن چنان راهبردی عمل می کند که تو گویی شاعر خود را کناره کشیده از فعلی می خواهد زمینه ساز کنش های دیگری شود.این ماجرا زمانی ملموس تر می شود که "و اجاق کهن سرد سرایم"در ادامه یک سطر کوتاه یعنی همان " ره می اندازد " قرار می گیرد تا خواننده همان طور خواست شاعر است راه بیافتد و تازه دقت کنید که صفت های "کهن" و "سرد" با چه ظرافت و دقتی انتخاب شده اند . لحن،لهجه ورنگ و بوی زیست نیما به وضوح در این شعر قابل تشخیص و اشاره است،اگر چه قدری از دشواری های شعرهای پیشین او را ندارد.شاید بتوان یکی از بارزترین خصیصه های نیما را که اتفاقاّ در شهر " یاد " نمود چشمگیری دارد رعایت اقتصاد کلمه برشمرد. شاعر بی جهت از کلمه ها استفاده نمی کند و گاه که برحسب نیاز به سوی آن ها می رود می کوشد با فراست و هوشمندی واژگان مناسب را بر گزیند.واژگان چنان طبیعی در شعر ظــــــاهر می شوند که گویی شکلی جز این نمی توان برایشان متصور شد:
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
فاصله گذاری نیز در شعر نیما قابل اهمیت است چنان که گویی او این امکان را نیز در خدمت طبیعی کردن شعر و سوق دادن آن به سوی گفتار عادی در شعر خود تعبیه کرده است. حرکت شعر به سوی گفتار عادی یکی از آرزوهای نیما بوده است. در شعر "یاد" شخصی ـــ در این جا شاعر ــ از خاطره دوستان خود حرف می زند و در آتمسفری که در شعر به وجود می آید در می یابیم که شعر از آن دسته شعرهایی ست که به محضپایان یافتن پایان نمی یابد. بلکه با اتمیفری که از خود باقی می گذارد فرصت حیاتی دیگر در ذهن خواننده ایجاد می کنند . از همین است که شعرهای خوب ورد ذهن و زبان مردم می شوند . شعر "یاد" ساده است و این سادگی در القای حسی که راوی خود درگیر آن است به مخاطبی که سال ها از اردی بهشت 1327 ــ تاریخ سرایش شعر ــ فاصله گرفته تحمل می کند. " یاد " به زعم نگارنده یکی از شعرهای خوب نیما ست