من و دوستانم در آبادان
آبادان بودم.در میان دوستان شاعر و نویسنده وبازیگر.روزهای پایانی دی ماه را دیدار دوستان گرم کرد.شعر خواندیم و داستان شنیدیم وحرف زدیم.دوستان من محسن حاجی حسن پور پیام رادبرد رضا نوری فرهاد دهقان پور ایمان مصطفایی سهیل زمانی سبز بودند و جای دوستانی هم خالی بود که با ذکرشان بهاری شد.از جمله علی روات زاده که داستان های خوب می نویسد.دوستی هایی که من در اهواز کمتر تجربه کرده ام و دیده ام.ظاهرا ادبیات گاه می تواند پیوند دهنده باشد حتی.

ترانهسرای گيلان در گذشت
![]()
ایسنا:احمد عاشورپور - پيشکسوت موسيقي فولکلوريك - پس از دو ماه بستري بودن در بيمارستان جم تهران، امروز درگذشت.
اين هنرمند بهدليل عوارض ناشي از کهولت سن و عفونت ريه در بخش عمومي بيمارستان بستري شده بود كه امروز در اين بيمارستان درگذشت.
عاشورپور متولد بهمنماه 1296 در غازيان بندر انزلي بود.
اين خواننده، آهنگساز و ترانهسراي گيلاني، تحصيلات دانشگاهي خود را در رشتهي مهندسي کشاورزي به اتمام رساند. سال 1322 در راديو به ابوالحسن صبا معرفي شده و بعد از آن شروع به خواندن کرده، که اين همکاري تا اواسط سال1325 ادامه پيدا کرد. ارکستر وي متشکل از نوازندگاني چون مرتضي محجوبي و حسين تهراني بود. بعد از آن، با تأسيس انجمن ملي موسيقي بهدعوت روحالله خالقي، همکارياش را با اين انجمن ادامه داد.
|
نقد برخورد رسانههای رسمی با یار مهربان قصه ی غربت قصه گو خبرگزاری مهر : این روزها جایگاه ادبیات نه تنها نزد عوام بلکه در رسانه های فراگیر و دولتی رادیو و تلویزیون نیز به نازل ترین سطح رسیده و با بی توجهی روبروست. در این میان غربت حمید عاملی ها که پیونددهنده ادبیات و رادیو بودند هم دردی گفتنی است. | |
|
"اینجا تهران است صدای ایران" از جمله صداهایی است که پدربزرگها و مادربزرگهای ما آن را به خوبی به یاد دارند؛ صدایی که 66 سال پیش از دستگاهی که مارکونی اختراع کرده بود در کوچه و خیابانهای ایران طنین انداخت و صدای رسایش خبر از دوران و فصلی تازه از عصر جدید می داد. رادیو اعلام حضور کرد تا در کنار سینما و صفهای طویلش و بعدها تلویزیون با مخالفان و شیفتگانش، کم کم این هنرهای سنتی و قدیمی باشند که یا می بایست خانه نشین می شدند و یا خود را به شرایط موجود نه تحمیل، که عرضه می کردند. رادیو، تلویزیون و سینما کرشمه های تازه مدرنیته ای بودند که بی هیچ توافقی با سنت، برای رساندن انسان به مفاهیم جدید توجیه شده بودند. این وضعیت که در سده اخیر با دو جنگ همه گیر جهانی و برهم ریختن - به قصد سامان دادن - معادلات نظام بین الملل توام گشته بود، در جوامع و ممالکی به غایت پایبند به سنت و قدمت با رواداری بیشتری رفتار می کرد. موسیقی سنتی، قصه خوانی، ادبیات عامیانه و فولکلوریک، مرثیه و نوحه خوانی، نوروزخوانی، نقالی و... ده ها نمود و نماد سنت بودند که نه تنها رادیو بلکه سینما و تلویزیون ایران نیز سهمی از فضای موجود را برای حیات و نیز ارتباط از نوع جدید با طرفداران در اختیار قرار دادند. به این ترتیب رادیو پذیرای سنت و مردم سنتی دلبسته رادیو شدند و امروز هم آن را بخشی از نوستالژی خویش تلقی می کنند. چه بسیار هنرمندانی که سوای خاک صحنه تئاتر از خاطرات خود در رادیو دم می زنند و فخر می فروشند و پیشرفت و حتی زندگی و تنفس خود را مدیون فضل و کرامت رادیو عنوان می کنند و چه فراوان مردمی که هر گاه پیچ رادیو را باز می کنند و یا در تاکسی و محل کار به اجبار محیط تن به شنیدن بذله گویی و شوخی های سرد و بی روح مجریان فرومایه می دهند، یاد "قصه های شب" و "گلهای جاویدان" و "فرهنگ مردم" را زنده می کنند. جدا از آنچه از سر شیفتگی و نوستالژی خواهی به تمجید و تکریم فعالیتهای این رسانه در سالهای نه چندان دور می انجامد می بایست به تخصص محوری و اهمیت پژوهش و بررسی شناخت مردم، فرهنگ و رسانه از سوی فعالان و تولیدکنندگان رادیویی در آن زمان اشاره کرد که با اشراف و حوصله، مطالعه و دقت همراه بود که بدون اعجاز، تصادف یا از سر شانس به تطبیق و همخوانی رسانه جدید با سنت و مظاهر گذشته یا حال حاضر جامعه منتج می گشت. در واقع نه رادیو و نه تلویزیون با ورودشان به حوزه خصوصی و اجتماعی مردم، زمینه های قطع ارتباط با سایر جلوه های فرهنگی نظیر کتاب، مدرسه، تئاتر و... را پدید نیاورده و در روندی کارشناسی و برنامه ریزی شده، بخشهایی از زمان خود را در اختیار رسانه های بدون سیم و کابل و بلندگو قرار دادند تا رادیو و همچنین تلویزیون محملی برای صدور فرهنگ، بیان واقعیات و تطبیق شایسته سنت و تجدد باشد. امروز و در سالهای اخیر اگر گرفتاریهای ناگزیر روز و پیچیدگیهای زمانه در حوزه های اقتصاد و سیاست و آموزش موجب گوشه نشینی نقالان و پرده خوانان، فراموش شدن قصه و افسانه سرایی مادربزرگان و کمرنگ شدن جلوه های گوناگون فرهنگ در میان مردم شده اما رسانه صدا این رسالت را به اندازه ای برای خود تبیین و تشریح نموده که شبکه ای را تحت عنوان "فرهنگ" و گروه هایی تخصصی با عناوین ادبیات عامه، فرهنگ و ادب، شعر و کتاب و... طراحی و تاسیس کرده تا در لوای آن، رشته های دیروز و امروز به یکدیگر خورده تا جامعه گریزپا و تجددخواه، عاری از پشتوانه فکری و ذخایر معنوی، وامانده و حیرت زده رهسپار دیار نوین نباشد. قصه و قصه خوانی، رمان و شعرخوانی و بررسی ادبیات ایران از جمله موضوعاتی است که طی چند سال گذشته مورد توجه برنامه ریزان و سیاستگذاران این رسانه بوده که به طرق مختلف و با بهانه ها و ترفندهای امروزی سعی در بقا و تاثیرگذاری بر مخاطب داشته است. از همین روست که قصه ها با بازی و مسابقه، شعرها با ریتم و موسیقی های جدید و نقد و بررسیهای کتاب نیز با حضور چهره ها و صداهای آشنا تولید شده و به مخاطب عرضه می شود. در این که مخاطب امروز رادیو رو به رسانه های مدرن تر و سهل الوصول تری دارد و نیز این که فرصت گوش دادن به رادیو در میان انبوه مشکلات روزمره، تفریحات و رسانه های دیداری متعدد از اغلب مردم سلب شده، محل تردیدی نیست ولی خالی گذاشتن عرصه به این بهانه، نوعی مسئولیت گریزی، یاس و نومیدی و فرار از رودررو شدن با معضلات و هراس از ایستادگی در برابر غولهای جدید رسانه ای به شمار می رود که بی گفتگو و تساهل در حال عبور و نفی گذشته اند. بدیهی است در جامعه ای که قهر و بدگمانی با کتاب را جایگزین دوستی با او کرده و تنها در کتابهای درسی تظاهر به دوستداری یار مهربان می کند، حذف برنامه های ادبی مجال اندک حضور و سوسوزدن چراغ ادبیات را نیز خواهد ستاند و در واقع همان خودنمایی کوتاه و تظاهر لسانی را هم حذف و ملغی خواهد کرد. در نسبت و سنخیت یا عدم نسبت و سنخیت ادبیات و رادیو و تلویزیون و سینما سخن بسیار رفته است. این نیز که رسانه های پرنفوذ و قدرتمندی چون رادیو و تلویزیون تا کنون چه حظ و بهره ای از ادبیات - با تعریف ارائه شده - نصیب برده اند، مشهود و مبرهن است اما به نظر می رسد ذکر چندین و چند باره چنین گلایه ای تا امروز مثمر ثمر نبوده و چیزی بر جایگاه ادبیات و کتاب و کتابخوانی در بسترها و فرصت های مزبور نیفزوده است. همچنان تیزرهای تلویزیونی متعددی در تبلیغ انواع خوراکی ها و احتیاجات درجه دو و سه شهروندان به انگیزه های مادی رسانه سیما تولید و عرضه می شود. چند سالی است که تیزرهای توافقی و سازنده ای نیز با مشارکت نهادها و سازمانهای عمدتا شهری و خدمات رسانی (اعم از شهرداری، پلیس، شرکتهای آب و برق و...) با هدف بهینه سازی امور زندگی شهری، کار آموزش و فرهنگ سازی صریح و مستقیم را برای مخاطب درنظر گرفته اند. فیلمهای سینمایی و تلویزیونی متعددی هم با حمایت از سازمانها، بانکها و وزارتخانه های مختلف به تولید می رسند که با گنجاندن رگه هایی از تبلیغ و تحمیل، سویه هایی غیر مستقیم را در نهادینه ساختن اهداف مربوطه سازمانی در پیش گرفته اند.اگر از این دست نمونه ها که اندک هم نیستند گذر کنیم می توانیم نگاهی نیز به جایگاه و اهمیت امر مطالعه، کتاب و کتابخوانی و تاثیر آن در آموزشهای فردی و اجتماعی و کسب آگاهی غیردرسی و غیرتکلیفی در زمینه های متنوع رشد و پرورش و فرهیختگی اقشار مختلف جامعه در سطوح و سنین متغیر بیندازیم. معرفی کتاب در ساعات مرده ای از برنامه های تلویزیون بدون انتخاب و کارشناسی صحیح و هدفمند و فاقد اجراهای مطلوب و پرجاذبه، فراموش شدن موضوع کتابخوانی در میان انبوه برنامه های زنده و غیر زنده ای که می تواند توسط مجریان و چهره های محبوب بچه ها در روزهای عادی و تعطیل مورد تاکید واقع شده و آنان را در میان ملغمه ای از شو و موسیقی و ترانه با کتاب آشنا سازد، عدم وجود تیزرهای مستقل درباره فرهنگ مطالعه و انتخاب کتاب در میان خانواده ها، فقدان جایگاه مطلوب کتابخوانی و ادبیات دوستی در سریالها و فیلمها، قرار دادن گزارشهای مربوط به نقد و بررسی آثار ادبی باز هم در اوقات بی تماشاگر این رسانه، تعطیلی برنامه های خاطره انگیز رادیویی که به هر شکل طیفی از مخاطبان ثابت را همراه داشته و در تهیه خوراک فرهنگی لازم برای آنان کوشا بوده است، رویکرد صرفا مناسبتی به مساله کتاب (ایام نمایشگاه یا هفته کتاب) و القای تصور مناسبتی بودن یا فصلی بودن این مقوله و... از جمله نواقص و آسیبهایی است که همواره وجود داشته و کمتر مورد حک و اصلاح واقع شده است. به نظر می رسد ایجاد حلقه یا اتاقی مشاوره ای - هر چند مقطعی و فصلی اما با نفراتی زبده، صاحبنظر و متنوع در این امر - با در نظر گرفتن حیطه وظایف و مشخص ساختن خروجی و کارکرد معین و تعامل آنان با برنامه ریزان و برنامه سازان رسانه های متنفذ کشور (صداوسیما) بتواند حداقل در حفظ شرایط موجود و جلوگیری از زوال بیشتر ادبیات و اشاعه فرهنگ مطالعه در این رسانه تاثیرگذار باشد. به هر روی ایجاد چنین امکان و موقعیتی برای اهل ادب تنها در صورتی متصور است که مسئولان مربوطه به این نقصان معترف بوده و آن را نوعی نیاز برای رسانه و مخاطب تلقی کنند، در غیر این صورت باید گفت هر سیاست و برنامه ریزی در این ساحت برآمده از احتیاجاتی است که جامعه آن را طلب می کند و مسئولان و سیاستگذاران نیز بالطبع تابع مطالبات اند. اما ذکر این نکته هم ضروری می نماید که آیا رسانه ای در این سطح در عین همگامی با جامعه و پوشش خواسته ها و سلایق عمومی، نباید در پی تعریف سلایق، نیازها و اندیشه کردن درباره تمهیداتی برآید که متضمن رشد آگاهی و ارتقای وضعیت موجود است؟ |
|
یادی ازبایا
|
![]() |
هلن اوليايي نيا، روح انگيز كراچي، حافظ موسوي،مهدي مرادي سيدعلي صالحي، اكبر اكسير، حسين مدل، عليشاه مولوي،الف. روز، فرهاد عابديني، حميد احمدي، احمد حيدربيگي، علي معصومي همداني، اسماييل يوردشاهيان، فرخنده حاجي زاده، سعيد مهيمني، فهيمه غني نژاد، غلامحسن اولاد، منصور بني مجيدي، فرشته ساري، مهرداد فلاح، حميد يزدان پناه، خاطره حجازي، عليرضا پنجه اي، بهزاد خواجات، عباس حبيبي بدرآبادي، مهرنوش قربانعلي، شهين خسروي نژاد، محمد زندي، محمدهاشم اكبرياني، كيوان نريماني، ناهيد ارجوني، حميدرضا شكارسري، ح. ع. شريفي، پيمان سلطاني، داريوش معمار، ناصر نصيري، ايليا ديانوش، م. آذرفر، محمد آشور، علي الفتي، فانوس بهداروند، عليرضا بهرامي، مزدك پنجه اي، روجا چمنكار، ليلا خادم زاده، علي خادمي، ليلا خدارحمي، مهناز رشيديان، رسول طاووس پر، آيدا عميدي، محمد فاريابي، حسين فرخي، رحيم فروغي، مصطفي فخرايي، راد قنبري، رضا قنبري، علي قنبري، كيميا قرباني، ندا كامياب، عليرضا كرماني، جواد لگزيان، مهرنوش مديرمعاليان، الهام ملك پور، بصيره نبي زاده، آرش نصرت الهي، پروين نگهداري، حسن نيك بخت، مهدي وزيرباني، محمد هدايت، عليرضا مكوندي، فيروزه يحيي.
|
از کلمه تا شاعر
فرزاد آبادی
جنوبگان :مهدی مرادی، اسفند 1356، اهواز. بیش از 15 سال است که به صورت حرفه ای شعر می گوید. شعرهای اولیه اش از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز شد و به امروز رسید. مرادی از معدود شاعرانی است که صبورانه مراحل ادبی اش را سپری کرد و از شتاب زدگی های شاعران هم نسل اش نیز پرهیز کرده است تا امروز جهان شخصی خود را به دست آمد. در این فاصله به موفقیت هایی نائل آمده که بخش هایی از آن ها به شعر او باز می گردد و پاره ای به خاطر فعالیت هایی است که او در حوزه ی ادبیات کودک و نوجوان انجام داده است: برگزیده اول انتخاب سالانه بهترین اثر در ماهنامه سلام بچه ها 1377 ، برگزیده اول جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان در بخش شعر 1377، برگزیده اول جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان در بخش شعر 1377، برگزیده اول جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان در بخش پدیدآورندگان آثار برای کودکان و نوجوانان 1379، برگزیده پنجمین کنگره شعر جوان 75، برگزیده هفتمین کنگره شعر جوان 77، برگزیده همایش شب های شهریور 83، برگزیده همایش شب های شهریور 85، برگزیده جشنواره مطبوعات در بخش سرمقاله و یادداشت؛برگزیده همایش شعر خوزستان، برگزیده جشنواره شعر کودک و نوجوان اصفهان 85 و .. مرادی کارشناس زبان انگلیسی است و در دبیرستان های اهواز به تدریس مشغول است. اگر بخواهم خودتان را به رسم نامعمول معرفی کنید چگونه خو اهد بود؟ رسم نامعمولی وجود ندارد. همه چیز در بستری معمول و یکنواخت در جریان است مگر آن که ذهن و زبان شاعر این نرم مألوف را در هم بریزد طرح نو غالباً آسان به دست نمی آید به ویژه آن که دغدغه ایمنی از باد و باران نیز در میان باشد با این همه شاعر یک اتفاق است و درباره از نوع من یک اتفاق مکرر که امیدوارم فرخ و فرخنده باشد گزارش می دهم: مهدی مرادی متولد یکم اسفند ماه 1356 در برج حوت. آیا بحران در زندگی می تواند به شعر و ادبیات شما کمک کند؟ البته. بحران خجسته و مبارک است چرا که در پی ایجاد نظم تازه ای است بحران را می ستایم و در برابر او سر تعظیم فرود می آورم. خود تو آبادی عزیز مگر وامدار بحران نیستی.می گویند در کشورهایی که بحران وجود ندارد نویسندگان با فقر سوژه دست به گریبانند در عوض در کشورهایی از نوع سرزمین من که با پدیده هایی چون انقلاب جنگ و ... آن هم در یک پروسه زمانی کوتاه مواجه بوده رنگین کمانی از پدیده های ادبی به وجود آمده است گاهی البته بحران جدی تری در می گیرد و آن هم بحران درونی یک شاعر است بحران درونی یک نویسنده که مثل خوره بله! و روح را آهسته در انزوا ... حسادت شاعران دیگر چگونه می تواند در کار شما تاثیر بگذارد؟ از یک نظر هیچ و از یک نظر دیگر بسیار. من کار می کنم و از پیرامونم جواب می گیرم این اجتناب ناپذیر است عکس العمل ها متفاوت است و این زیباست. من شاعر منشورم. شعر می گویم و ترجمه می کنم گاهی نقد می نویسم و گاهی سکوت می کنم سکوت خلاق بخشی از ساز وکار ادبی ام محسوب می شود و انزوای پویا یک دکترین است برای من.آن جاست که طیف های ادبی از کارم سر بر می آورند و جلوه گر می شوند علاوه بر این ها من آغازگر ادبیات کودک و نوجوان در این استان کم منظره ام یادتان هست؟اولین صفحات کودک و نوجوان را در خوزستان و روزان فقید من به راه انداخته ام. طبیعی است که حاسدانی داشته باشم حالا من چه شیوه ای در پیش می گیرم مشخص است. ادامه می دهم. از منتقدان کارم مایه می گیرم و ادامه می دهم دنباله روخودم هستم. در وهله نخست شاعرم و وظیفه ای در قبال خودم دارم که کوتاهی از آن خیانت صرف است امروز من بوته خودرویی هستم که از فرط بی اعتنایی به شدت رشد کرده است خودم را می ستایم و منتقدانم را نیز. راه درازی در پیش است و کلمه شاعر عبور را بیشتر می کند. بوم خوزستان در شعر شما جاری است یا حیاتی مخفی دارد؟ دیگران باید بگویند. با این همه گمان نمی کنم بی اعتنا به خاستگاه جغرافیایی شعری نوشته باشم. من شاعری متعلق به این جا هستم و طبیعی است که عناصر بومی از شعرم سربر آورند. شاید اشاره تو به آب رودخانه در شعرم باشد که قبلا و شفاها به من گفته ای اما من این را قدری عمیق تر فرض می کنم. و آن را به همه عناصر شعرم تسری می دهم تا آن جا که حتی لحن من و ذهنیت ام را در بر می گیرد با حیات مخفی بیشتر موافقم چنان که کارون در زیرساخت های شعرم جریان دارد و برگ های سدری نیز در آن جا اگر نگاه کنی پیداست. عناصر بومی فی نفسه وجود دارند و هنر هنرمند آن است که قرائتی تازه از آن ها به دست بدهد و جهان نو بسازد. وگرنه چه افتخاری دارد که من صفحه صفحه کتابم را از سی متری و کمپلو و اروند و خیابان باغ شیخ پر کنم هان؟ آیا تفاخر به دانستن نام محلات و خیابان ها دردی از شعر دوا می کند و یا اصلاً چقدر مهم است که من مرتب اعلام کنم که شاعری خوزستانی هستم؟ سقف این نگاه کوتاه است و پرتاب های تازه نخواهد داشت. باز نمایی از طبیعت را نیز چقدر می توان ادامه داد؟ دوره موج ناب نیز که به پایان رسیده است. امروز بیش از پیش نیازمند شعر شهری هستیم. شعری که به هیجان های ما پاسخ بدهد.با این اوصاف اگر تعریف بوم تا این جا نیز کشیده شود می تواند مبدا حرکت های ارزنده ای شود. شما به شعر ایران چه کمکی می توانید بکنید؟ من و هم نسلانم در جست و جوی خلق فضاهایی هستیم که در شعر ایران نادیده انگاشته شد امروز دیگر از دلقک بازی های دهه هفتاد خبری نیست. مد زبان بازی هم به پایان رسیده است در سکوت مرگباری که جامعه شعری ایران را در ظاهر فرا گرفته است صداهای پربسامدی شنیده خواهد شد به زودی مژده می دهم. امروز من از سوال هوشمندانه تو این نوید را می شنوم. پیام ما به زودی روی تلکس خبرگزاری ها مخابره خواهد شد. طبیعی است که هر دوره ای شاعران خود را داشته باشد. ادبیات ایران مفت باز نیست و نابکاران از در رانده می شوند.ما از دهه هفتاد درس عبرت می گیریم و به پیش می رویم آن ریاکاری و شارلاتان بازی آن ها کجا و صداقت و یکرنگی دوستان من کجا؟ ماجرای سرقت های علی عبدالرضایی را شنیده اید؟ باوند پور در نگاه نو دست متقلب را رو کرد و جالب این جاست که چندی پیش وقتی داشتم جنگ «در کوچه باد می آید» را ورق می زدم متوجه شدم عبدالرضایی دو صفحه از مصاحبه با آن جنگ را از روی فرهنگ اصطلاحات فلسفی دکتر مهرام مقدادی دقیقاً رونویسی کرده است رونویسی به جای علی نویسی! گزارش ماجرا در وبلاگ دوست شاعرم بابک شاکر موجود است یا آن دوست شاعر هم ولایتی که اسم کتابش را از منظومه مسافر سپهری کش رفته اما حاضر نیست فاتحه ای بر مزار آن شاعر فقید بخواند. گذشتگان را دریابیم: «کجا هراس تماشا لطیف خواهد شد/ و ناپدیدتر از راه یک پرنده مانده به مرگ؟» چرا مهدی مرادی کتاب چاپ شده ندارد؟ «بعضی از ما» کجاست؟ بعضی از ما قربانی شیادی یک ناشر شد: نشر (م... ) و ... طراح و گرافیست سابق. چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا. این کتاب قرار بود شهریور ماه منتشر شود پس از کش و قوس فراوان کاشف به عمل آمد ناشر پول را بالا کشیده و حاضر نیست به تعهدات خود عمل کند. خوشبختانه و یا متاسفانه تنها نبودم و مال باختگان دیگری نیز بودند. ناشر پس از 6 ماه کتاب را چاپ نکرد و پول را به جان کندن و طی چند قسط پس داد. این هم از سیستم نشر! گول «ابر شلوار پوش» مایاکوفسکی را خوردم و کتاب را به او دادم. اداره کتاب ارشاد نیز در جریان است و حتی به جناب وزیر نیز عریضه نوشتم.با این همه اگر شخصاً پی اش را نمی گرفتم نتیجه ای حاصل نمی شد قرارداد کذایی ناشر با مهر جعلی موجود است. تو خود میدانی. وضعیت نشر اسفناک است و درمورد شعر این به یک فاجعه تبدیل می شود. فعلاً دست نگه داشته ام و در عوض شعرم دست به دست می شود. |
برگزیدگان یازدهمین دوره کتاب سال کودک و نوجوان معرفی شدند
یازدهمین دوره کتابسال کودک و نوجوان که به همت دو نشریه پوپک و سلام بچهها برگزار شد، برگزیدگان خود را در بخشهای مختلف شناخت.
به گزارش خبرگزای کتاب ایران (ایبنا)، هیات داوران،برگزیدگان این جشنواره را به شرح زیر اعلام کرد:
داستان تالیفی نوجوان
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب : «قالی و قناری»، اثر مهدی میر کیایی و تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتابهای :
۱. «مثل همه، اما مثل هیچکس»، اثر آتوسا صالحی
۲. «افسانه چشم لاغر مردنی» ، اثر نرگس آبیار
بخش داستان ترجمه نوجوان
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب : «ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر»، ترجمه پروین علیپور و تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب «خانه خودمان»، ترجمه شقایق قندهاری.
بخش داستان تالیفی کودک
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب : «صدای بزغالههای سبز»، اثر سوسن طاقدیس و تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب «بادکنک و اسب آبی» اثر محمدرضا شمس.
داستان ترجمه کودک
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همرا ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب : «یک چیز دیگر»، ترجمه نسرین وکیلی و تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتابهای :
۱. «چرا دعوا میکنیم»، ترجمه بهمن رستمآبادی.
۲. «فکرش را بکن این چیزها را در خیابان مالدری دیدم»، ترجمه رضی هیرمندی.
در این جشنواره هیچ کتابی در گروه خردسال انتخاب نشد.
هیات داوران همچنین کتابهای برگزیده تالیفی و ترجمه آیینی را به این شرح اعلام کرد:
در بخش تالیف نوجوان، تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب «رو به آسمان» اثر فریبا کلهر و در بخش شعر کودک، تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتابهای:
۱. «رو نویسی از بهار»، سروده غلامرضا بکتاش
۲. «بابابزرگم خادم است»، سروده لیلا خیامی
۳. «شعر سبزهها»، سروده احمد خدادوست
در بخش شعر نوجوان، تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب «کلاغ سه شنبه» اثر مهدی مرادی
علاوه بر این، کتاب «باغ آبی» اثر حسین فرخمهر، در بخش تحقیق و پژوهش در شعر، به عنوان کتاب برتر انتخاب شد.
هیات داوران این جشنواره برگزیدگان تصویرگری کتابهای خردسال و کودک و نوجوان را به این شرح اعلام کرد:
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال جایزه نقدی برای کتابهای:
۱. «اسم تو چیست دختر کوچولو»، با تصویرگری نگین احتسابیان
۲. «۳۰ قصه، ۳۰ شب» با تصویرگری عطیه سهرابی
۳. «پشت آن دیوار آبی»، با تصویرگری رضا مکتبی
۴. «یک سبد خاطره»، با تصویرگری مهکامه شعبانی
۵. «صدای پای بزغالههای سبز» با تصویرگری مرجان وفاییان
۶. «قصه دو لاکپشت تنها»، علیرضا گلدوزیان